عبد الله قطب بن محيى

186

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

سبب انكار او مىسازند . چه جاى آنكه آن را به ثنا و مقابل دارند ، هرآينه طمعى كه او را بود و عجب و دلالى كه نفس را روى مىنمود ، مطلقا بر طرف مىشود و نفس در مقام مسكنت و عجز مىافتد و دل در خلاص اخلاص سرخ روى برمىآيد ، چه درستى دل در شكست نفس است . خلق را با تو از آن بدخو كنند * تا تو را ناچار رو آن‌سو كنند و جز آنچه مذكور شد خداى را عزّ و جلّ در گماشتن اضداد بر سالك ، حكمت‌ها است . حاليا به همان چه مذكور شد قناعت رود كه در آن كفايت مستبصر است . و لا حول و لا قوّة الّا باللّه و هو حسبنا و نعم الوكيل . * * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم مكتوب 65 - [ ادبار مردمان و انكار ايشان ، صلاح حال است ] ( من عبد اللّه قطب ) بر وليّم پوشيده نيست كه اگر مردمان طور سالك را پسند دارند و بر استحسان آن اجماع كنند چون سالك هنوز از غوايل نفس آمن نشده ، مظنهء آن هست كه او را ريايى روى نمايد و رويى در آن با ايشان به كار خواهد ، خداى عزّ و جلّ به رحمت خود طور سالك را به چشم مردمان به صورتى زشت جلوه دهد تا به انكار و ردّ او مشغول شوند ، سالك چون آن‌طور را نزد ايشان اعتبارى نيابد آن را دست‌آويز اعتبار خود نزد ايشان نتواند ساخت ، چه به آن بر چشم ايشان خوار مىشود نه عزيز ، ماند كه در آن روى به خداى به كار خواهد ، كه چنان عمل نزد خداى گرامى است ، چون كالاى او را در بازار خلق نمىخرند متعيّن است كه در بازار خداى مىبايدش فروخت . دانيد كه چون پادشاه را رغبت متاعى باشد ، هيچ‌كس ديگر ياراى خريدن آن نداشته باشد و هرچند فروشنده گرد بر گرد بازار گردد ، هيچ‌كس التفاوت به آن نكند ، او را چنان نمايد كه از غايت خساست آن متاع است كه كس ملتفت نمىشود ، اما نه